أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
878
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
كرمانى 17 - و اين [ زيره ] دشتى است ، شكم را مىبندد و نبطى نمىبندد . [ زيرهء ] كرمانى سياهرنگ و فارسى زرد است . از كرمانيان پرسيدم ، پاسخ دادند كه [ زيره ] را از كوهها و صرود 18 مىآورند . ميان مردم [ اين عقيده ] شايع است كه [ زيره ] را تا سبز نشود 19 ، آب نمىدهند ، اما هر روز وعدهء آبپاشى را به آن مىدهند . ابن المعتزّ گفته است : به هجو چون فلفلش ساختهام * زيرا او [ معشوقه ] ساخته مرا چون آب [ براى ] زيره ديگر [ شاعر ] گفته است : مانند زيره گشتهام - سستى گرفته 20 ريشهها * و شاخهها از آنچه ناتوان كند سبزه را [ شعرى ] ديگر : اشتياقم را چون زيره برانگيخته چونان كه * سخت اميدوار گشتهام ، اما نمىبينم چيزى كه بايد بوده باشد [ شعرى ] ديگر : روزى نباشد كه به نزدش روم هرگاه ، [ كار ] به روز دگر وانگذارد * درست همان گونه كه به زيره وعده دهد كسى كه راست نگويد المسالك الجيهانى 21 : از زرند به كرمان در هجده فرسنگى راه خراسان ، دهستان كوبونات 22 با آبادى مهم ايروار [ واقع شده است ] . [ گياهان ] عمدهء كوههاى [ اينجا ] زيرهء كرمانى ، انجدان سياه معطر 23 ، بطم ، بادام ، ارزه 24 و قيقب 25 است و اين [ آخرى ] از نظر سختى ، استحكام و پاكى خود به شوحط 26 مىماند . در الخبر [ گفته شده است ] : « اگر چيزى از مرگ نجات مىدهد ، اين سنوت 27 و روغن است » . مىگويند كه سنّوت با فتحهء « سين » است و با كسرهء آن به معناى « زيره » است . [ شاعر ] گفته است : نساز مرا چون زيره در مزرعه * گرچه آب نابودش كند ، ليك زندهاش كند وعده ديسقوريدس 28 : بقراط [ زيرهء ] كرمانى را باسليقون 29 يعنى « سلطانى » ناميده است . در پى آن [ زيرهء ] مصرى و سپس ديگر [ گونهها ] است . [ زيرهء ] دشتى كومنون اغريون 30 است ، آن در خلقيدون و سرزمين اسپانيا مىرويد ، ساقهاش حدود يك وجب و نازك است و بر آن پنج يا چهار برگ شكافته همانند شاهتره [ مىنشيند ] ؛ بر نوكش پنج يا شش سر كوچك ، گرد و نرم وجود دارد كه ميوهها در آنها قرار دارد . در ميوهها چيزى شبيه كاه يا سبوس تخمها را دربرگرفته و تخمها تندتر از [ تخمهاى زيره ] بستانى است .